أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
918
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
( 4 ) . يا ريحان - الريحان . ( 5 ) . نسخهء الف : حماميح ، بايد خواند جماميح جمع « جمّاح » . ( 6 ) . قس . شمارهء 764 ، يادداشت 3 . 981 . مرزنجوش 1 ابو حنيفه : [ عنقز ] 2 با [ حرف ] « زا » مرزنجوش است و با [ حرف ] « را » 3 - ريشهء نى . [ سپس ] مىگويد كه عنقر ساقه سفيد بردى است ؛ هر گياه نرم مانند بردى و نى را به عربى « عنقر » مىنامند ؛ ريشههاى [ نرم ] آنها را « عنقر » و ريشه سخت را « جذر » 4 مىنامند . حمزه : اين مرزجوش يعنى « گوشهاى موش » است ، آن را در قياس برگهايش با گوشهاى [ موش چنين مىنامند ] . [ نشاء ] پژمرده [ مرزنگوش ] 5 را از روم به نزد نوشيروان آوردند و به آن آب دادند تا سبز شد . سپس آن را [ به شاه ] نشان دادند و او برگهايش را به گوشهاى موش تشبيه كرد ، و اين به فارسى مرز [ گوش ] است . مردقوش يكى از نامهاى زعفران است و نه عنقر . ديسقوريدس : اين « سمسحون » 6 است ، نام درست رومى آن امراقون 7 است . مؤلّف المشاهير : « عنقز » و « سمسق » 8 - مرزنجوش است . حميد گفته است : برآمد بانو پيشاپيش چهار [ دوشيزه ] * سپيد رخ چون عنقر 9 و قصد كردم با وى حرام كنم * در حقيقت با چون اويى حرام كنند 10 و [ شاعرى ديگر ] 11 گفته است : [ زنها ] برند آشكارا مردقوش گلى ( ؟ ) را * بر جريان شيره چسبناك ضاله او مردقوش 12 را در نظر دارد كه شانه را با آن اندود مىكنند ؛ ضاحية - ظاهرة ( آشكارا ) است ؛ منظور از شيرهء ضالة 13 شيره مورد است ؛ سبزى آن را به سبزى سدر تشبيه مىكنند ، لجن - چسبناك است . ابو حنيفه : يك عرب خبر داد كه [ ضال ] 14 گياهى كوچك در پيرامون يمن است ، تا يك ارش بالا مىرود ، همانند سرو مىرويد . گلهايش زرد با بوى بسيار تند است ، بويش پيش از آنكه به آن نزديك شوى ، شنيده مىشود . آن « ضال » ناميده مىشود اما نه ضال سدر .